![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 آذر1386ساعت 15:2 توسط مینو |
|
|
فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند
که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست.. آرزویم این است که یک روز فقط یک روز توبرای من باشی و بتوانم دست های گرمت را در دستانم بگیرم تا شاید یخ دستان سرد و کبودم شکسته شود بتوانم سرم را روی شانه هایت بگذارم و هر لحظه بر آنها بوسه بزنم ای کاش اشکهایم با دست های مهربان تو پاک می شد اما تو هیچ وقت نتوانستی باور کنی قلبی که غرورش شکسته در انتظار توست در مقابل تو غرور معنا ندارد نتوانستی باور کنی که دو چشم بی تاب من که هر لحظه انتظار طلوع نگاه تو را می کشند و ندانستی که دست هایم فقط به دنبال گرمی دست های تو می گردند سراپای وجود تو همه خوبیست و همین است که مرا آزار می دهد تو خوبی اما من تو را ندارم. بیا و با نگاه چشمان زیبایت زندگی را به من برگردان برگرد مگذار دوباره تنها شدن را تجربه کنم.. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 5 آذر1386ساعت 0:52 توسط مینو |
|
|
براي رسيدن به تو پا پيش گذاشتم خودم را قسمت كردم تو را سهم تمام روياهايم كردم انصاف نبودتو كه ميدانستي با چه اشتياقي خودم را قسمت ميكنم پس چرا زودتر از تكه تكه شدنم جوابم نكردي براي خداحافظي خيلي دير بودخيلي دير .... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 آذر1386ساعت 11:30 توسط مینو |
|
|
پشت کدامین لحظه بن بست جا ماندی تا ببینی
دختری اینجا می خواست در تنهایی خویش آسمانش را باتو قسمت کند؟؟؟؟ وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود که حتی تجسم آسمان کوچک من در آن گم شد.... هیچ کس ندانست در بی پناهی شبهای بی ستاره ام چقدر لبان و قلبم پر از ستاره و دوستت دارم بود..... و من چقدر بر حقیقی بودنش برخود میبالیدم.... اما.............. شاید که دیگر مهم نیست که از تو گلایه کنم...... دیگر از خدایم هم نخواهم پرسید که چرا سهم من از این همه سکوت و گذشت و عشقی بی آلایش چیزی جز سرکوب غرور سنگسار احساس و منطقهای بی دلیل نبود؟؟؟....... من میروم تا در پس ستارگان خاموش خویش گم شوم بی آنکه تو را در آسمان کوچکم گم کنم....... و دیگر هرگز از تو نخواهم پرسید که چــــــــــــرا وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود که حتی تجسم آسمان کوچک من در آن گم شد؟؟... دیگر هرگز نخواهم پرسید چرا................. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 آذر1386ساعت 8:0 توسط مینو |
|
|
من عشق را در تو تورا در دل دل را در موقع تپیدن وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر وبستر را به خاطر اندیشیدن به تودوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش زندگی را به خاطر زیباییش و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تورا خلق کرد دوست دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 2 آذر1386ساعت 21:5 توسط مینو |
|
رويا سرزمين مناسبي است براي زندگي کردن، وقتي که هيچ توجيهي براي واقعيت نداري |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 14:8 توسط مینو |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 10:51 توسط مینو |
|
|
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه هاخواهم مرد تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند سایه در سایه ان ثانیه ها خواهم مرد شعله ها بی تو زبی رنگی دریا گفتند موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد گم شدم در قدم دور ی چشمان بهار بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 20:43 توسط مینو |
|
|
عشق فراموش کردن نیست بلکه به خاطر سپردن است ،عشق گوش دادن نیست بلکه درک کردن است،
عشق دیدن نیست بلکه احساس کردن است ، عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 18:9 توسط مینو |
|
|
زمانی عاشقی ومیتونی ادعا کنی عشقت واقعیه که رهاش کنی...در قفس رو باز کنی و بزاری پرنده ی قشنگت پرواز کنه...آزاد،آزاد...بزار اونقدر بره که تو انتهای آسمون ببینیش...مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه وبرگشتنی باشه، برمیگرده ...اما اگه بر نگشت...بسپرش دست خدا...بذار اونقدر پرواز کنه تا به اون جایی که میخواد برسه. به همون جایی که دل کوچیکش شاد باشه واحساس سعادت کنه و تو رو تو رویا هات خوشحال کنه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 18:6 توسط مینو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
افسون شدهء عشقم. از ديار عاشقان. ستايش مي کنم احساس دوست داشتن را و مي پرستم آنکه به دوست داشتن ايمان دارد. کينه و بغض و حسرت در دل من جايي ندارد و تنها اتاقکي که دل من را ساخته، عشق توست
|
| پیوندهای روزانه |
|
غوغای عشق در دفتر عشق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|